خرید بک لینک
دلنوشته دلتوشته های یک دانشجو جنگ هفتاد و ملت... قدسیان بر سر هم صحبتی ام چانه زدندبوسه بر قامت این نوبر بیگانه زدندریسه از تاک کشیدند و به کاشانه زدند***دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند/گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند***گم شدم ، طرد شدم ، تار تنیدم به سکوتتشنه کف کرده و تفتیده در عمق برهوتناگهان زد به سرم دست رسانم به قنوت***ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت/با من راه نشین باده مستانه زدند***من بد آورده دنیای پر از بیم و امیدنامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسیدسیب ممنوعه به چنگ آمد وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نعمتی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 7:40

صدای تو هنگامی که این مژده را به من می دادی، صدای باز شدن دروازه های رویای همه ی عمرم بود: رویای پر از رنگین کمان عشقی که من خودم را در آن «پیدا کنم»؛ زیرا من هنوز خودم نیستم، هنوز خودم نشده ام. آنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نعمتی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 2:32

In this moment, in this cold air ,I drink a hot milk mug and I think about my future

a unclear future ,a foggy future.In the past I wanted change the world, It not happened.and I now want to change myself,my eyesight,my beliefs

برچسب: نویسنده: امیر نعمتی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 2:32

صبح زود برمیخزم در اغوش یار درهوای دلنشین بهار .دستی بر موهایش کشیده و برمیخیزم.پنجره را باز کرده و صدای شیرین پرنده ها با بوی خوش گل ها در رقابتند در ورود به اتاق.دستانش را پشت گردنم حس میکنم مور مورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نعمتی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 2:32

قدسیان بر سر هم صحبتی ام چانه زدندبوسه بر قامت این نوبر بیگانه زدندریسه از تاک کشیدند و به کاشانه زدند***دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند/گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند***گم شدم ، طرد شدم ، تار تنیدمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نعمتی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 2:32

صفحه بندی