جنگ هفتاد و ملت - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 7:40
دلنوشته دلتوشته های یک دانشجو جنگ هفتاد و ملت... قدسیان بر سر هم صحبتی ام چانه زدندبوسه بر قامت این نوبر بیگانه زدندریسه از تاک کشیدند و به کاشانه زدند***دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند/گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند***گم شدم ، طرد شدم ، تار تنیدم به سکوتتشنه کف کرده و تفتیده در عمق برهوتناگهان زد...
نامه شاملو به آیدا - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 2:32
صدای تو هنگامی که این مژده را به من می دادی، صدای باز شدن دروازه های رویای همه ی عمرم بود: رویای پر از رنگین کمان عشقی که من خودم را در آن «پیدا کنم»؛ زیرا من هنوز خودم نیستم، هنوز خودم نشده ام. آن
change - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 2:32
In this moment, in this cold air ,I drink a hot milk mug and I think about my future a unclear future ,a foggy future.In the past I wanted change the world, It not happened.and I now want to change myself,my eyesight,my beliefs
رویا و واقعیت - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 2:32
صبح زود برمیخزم در اغوش یار درهوای دلنشین بهار .دستی بر موهایش کشیده و برمیخیزم.پنجره را باز کرده و صدای شیرین پرنده ها با بوی خوش گل ها در رقابتند در ورود به اتاق.دستانش را پشت گردنم حس میکنم مور مور
جنگ هفتاد و ملت... - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 2:32
قدسیان بر سر هم صحبتی ام چانه زدندبوسه بر قامت این نوبر بیگانه زدندریسه از تاک کشیدند و به کاشانه زدند***دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند/گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند***گم شدم ، طرد شدم ، تار تنیدم